انار خیس
چنین گفت زرتشت:اگر کسانی که برایشان روشنایی می بخشی نداشتی چه خوشی برایت بود؟؟
بنام خود خود مهربانش اینقدر قلبتو بزرگ کن که بتوونی همه رو توش جا بدی.مهم نیست کی کجا نشسته یا داره اون وسطای دلت یه میخ۷ فرو می کنه.مهم اینه که برای همیشه یادت می مونه کیا کجا بودن و چه کارا کردن... نه اینکه بخوای یه روز بهشون خرده بگیری٫دستشونو بکشی و پریدگی رنگ دیوارت بهشون نشون بدی.نه دوستم.واسه اینکه یادت نره خواستی با همه خوب باشی.اما اونا بیشتر میخ کوبوندن ... اونا همیشه خوب می مونن... -------------------------------------------------------------------------- من داستان هم می نویسم...بخوانیدم...: -------------------------------------------------------------------------- از خونت گرفتنو به من زدن.مثه جون تازس.دارم احساس می کنم تو وجودمی... ¤ سلام گلم-عزیزم-بیشتر از همیشه دوست دارم.هیچوقت نتونستم بهت بگم.آخه من از اون زنای لوس نیستم که هر دقیقه قربون صدقه ی بچشون میرن... - -مامان تورو خدا بیا خوابگام...ببین دخترت کجا درس می خوونه -نمی تونم -یعنی چی که نمی توونی؟مثلا دخترتم... -نمیشه.اینقد خودتو به بی منطقی نزن -هه!...من بی منطقم؟باشه اینجوری فکر کن.کاری نداری؟خدافظ -خداحافظ خیلی دلم می خواست دوستات ببینم یا اون استادتو که می گفتی محشره یا کیمیا رو اون رفیق جون جونیت که چندباری که رفته بودی بیمارستان بالای سرت وامیستاد و به قطره های مونده سرمت نگاه می کرد... حتما تولد ۲۳سالگیت دورت پر از آدمایی بود که نشون می دادن دوست دارن.همشون دوست ندارن.مطمئن باش.بعضیشون الکی می خندن می خوان بهت بفهمونن وای چقدر عالیه که تو بین ما هستی.بعضیاشون حتی تو رو آدم حساب نمی کنن چه برسه که از خوشحالیت خوشحال شن و تک و توک پیدا میشن کسایی که واقعا دوست داشته باشن ¤ برق رفته...پرستار بالای سرم شمع گذاشته...راستی شمع تولدت چقدر بود؟اصلا روت شد سنتو به دوستات بگی؟ سلام دخترکم.تولدت مبارک .خیلی دلم می خواست که باهات قهر نبودم و این پیام رو واست میفرستادم. اما سلام همه ی در و دیوارا.سلام همه ی قاب ها..سلام بادها که وعده خوبی دادید...سلام عکس صبای من... ¤¤¤ دورم پر از آدمای غریبه س.به هرکی نگاه می کنم شبیه تو هستن.بابا عادت کرده گوشه ی راست تخت بخوابه.آبجی روی مبل می خوابه.منم که مثه همیشه سرگردون...برام فرقی نداره چی بخورم.معدمو پر می کنم از آشغال.صبحانه نون و پنیر با طعم زهرمار- ناهار کوبیده با طعم درد-شبا یه ساندویچی-چیزی که سنگینم کنه و یادم بره یه روز دیگه از روزای مزخرف تموم شد...بی خیال...سایت سنگین شده.یه مسیر نیم ساعته رو روزای زوج میری و دو ساعت با دستگاهها چاق سلامتی می کنی...دمت گرم!ایول مامان خودم که لاغر شده... ¤ -همراه خانم نعمتی کی هست؟ -من هستم -همراهتون به خون احتیاج داره.کسی رو دارید که بهشون خون بده؟ -بله دکتر.خودم -شما؟هه!...شما که سنتون کمه خانم -نه آقا.من ۲۳سالمه -کس دیگه ای نیست؟ -نه ؟آقا ........... مامان گلم دختر خلت اومده .داره بهت خون میده.چشاتو باز کن.ببین هیچکی دورت نیست...هیچکی...نه اون پدر و مادرت...نه اون دستگاههای لعنتی.نه اون مسیر نیم ساعته... ¤ -حالش خوب میشه دکتر؟ -بله خانم.شما کمک بزرگی کردید.واقعا مادر نعمته...براش دعا کنید "دعا برای کسی که حتی تولدم زنگ نزد برای کسی که زود جا زد برای کسی که مادری نکرد برای..." -باشه دکتر.شما هم دعا کنید... ¤¤¤ -دخترم-عزیزم-صبای من تو اینجایی!مادرم کو؟پدرم؟ -مامانم سلام.بیدار شدی .غصه نخور خوب میشی...غصه نخور من پیشتم... -------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------- امیدوارم درک کنیم... ممنون که خواندیدم... می کنه (شاید تو دلش داره میگه چقد مسخرس.چرا چشاشو اینقد گنده کرده)بعدکم کم اخماش باز میشه و خنده(آخی دلم برات سوخت- می خندم که خوشحال شی) بچه از روی ترحم بهت می خنده.... خاطراتم را به دختری قرض می دهم که حوالی این خیابان دنبال تو می گردد لباس آبی تنها یادگار تو بود و آخرین دکمه مثل کندن یاد تو برمی گردم که کاری کرده باشم کفشهایم را واکس میزنم و فراموش می کنم دنیا را سیاه کردم اما تو بروی من نیار که گلها را از گلدان برداشتم و در باغچه کاشتم گاز را روشن می کنم و برنج را با اشک آبکش می کنم شاید پستچی از آخرین باری که نامه فرستادی مهربان تر باشد نهار بماند و از نامه هایی که ندادی چیزی بگوید + پنجره را باز می کنم غذای سوخته من بدرد کسی نمی خورد ===================================================== لازمه بلوگ تاکسی5 رو معرفی کنم...می تونید سوار تاکسیمون شید و به قصر برسید.taxi5.blogfa.com بلوگ فرهنگسراس سلامت هم با شعرهای اعضا بروز است.خوشحال میشیم نظرات شما رو درباره ی شعرهای اعضا بدونیم(آدرس در لینک هست) ======================================================== تولد دوستم 24آبان سوسن گوران و تولد خودم25آبان تبریک میگم.... =========================== اما من از بعضی ها................... استفاده نظامی از کودکان به سه شکل میباشد: اولین شکل آن به کارگیری کودکان به عنوان کودک-سرباز در جنگ است، دومین صورت آن استفاده در فعالیتهای حمایت از جنگ مانند نگهبانی، جاسوسی و بردگی میباشد. سومین شکل آن نیز استفاده از کودکان برای پروپاگاندا در جنگ میباشد. ---------------------------------------------------- نمی خوام سطحی زندگی کنم خدا سلام می خواستم این یه دیالوگ بشه.اما ترجیح داد خودش باشه.شخصی.آروم و سر به زیر....آروم و بی .... منظورم این جملس"بخوای شک کنی تا آخرش مجبوری شک کنی" بعضی چیزا واگیردارن مثه شک...فکر کن روی صندلی نشستی.یکدفعه توی ذهنت این می گذره که نکنه پایه هاش بشکنه.نکنه اصلا کسی که این صندلی رو ساخته باهات دشمن بوده و خواسته تو رو آزار بده.اصلا شاید فنراش دورتو بگیرن و بینشون محاصره بشی....اونوقت اینقدر خودتو درگیر این فکرا بکنی که یادت بره کجایی و چی کار می کنی. شاید مثال خوبی نبود .و بیشتر بدبینی بود تا شک.اما به هر حال... دارم کم کم سرمو از برف میارم بیرون حتی اگه به قیمت تموم شدن جونم باشه.من می توونم سنگینی نگاه شکارچی ها رو بفهمم. میگن فصل شکار انسانه! .............................................................................. دوستم نامید نباش.منم نامید نیستم.یعنی نباید بشم.درکم می کنی که؟ ........................................................................................ شاید به زودی شعر بذارم ----------------------------------------------------------- نمی دونم چقدر خوشحالی که اینجا ایستادی. شعر میگی یا داستان یا اصلا دنبال فلسفه هستی و کاری به احساسات و فکرهای آرمانی نداری...یا... چیزی که می خوام بگم اینه احساس می کنم هممون تو یه هاله هستیم .پر از علایق سطحی و خواب...اما با دیدنشون توی دیگران و جلب توجه برای خودمون علایق بیداار میشن و پاشونو از سطحی بودن فراتر میذارن.... نمی دونم چقدر خوشحالی که بدونی تو هالت چه چیزایی خوابن. پاشو یه کاری کن .منم مثله تو شعر میگم و دوست دارم به خیلی جاها برسم.به خیلی چیزای دیگه هم علاقه دارم.ناامید میشم .اما بی امید نمیشم.... اگه خواستی یه جوری کمکم کنی یا همراهی کنی.پرچم رو ببر بالا تا متوجه بشم... ممنون دوست خوبم تو آزادی که روبرویم بشینی و لبخند بزنی
می خوام شعر بگم:
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شادshadباشید
استفاده نظامی از کودکان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

| Design By : Night Skin |


