|
|
|
|
|
برای خاطر باران... (انگار روی هوا می نویسم-ذهن جنگل مانند یا بقول خودم بیش فعال! برای یادبود می نویسه.اگر گاهی روی قله نوشتم گاهی روی دره درکم کنید!) امیدوار بودن کار سختی هست با درد بودن و از درد بودن "هنگامی که درمیابیم رنج بهترین چیزی است که در زندگی به آن برمی خوریم.بدون انزجار و همچون نوعی وسیله رهایی به مرگ می نگریم – مارسل پروست" به دریا بزن و پاروهایت را بلند کن تا آب سرنوشتت را عوض نکند... هنوز هم این صدای من ...با اینکه دلگیر میشوم و سعی می کنم خوب باشم!اما فقط به حد سعی میمانم!دعای من شادی توست...و تو که بیشتر از خودم دوست دارمت... "رخوت را از زمانه برخواهم چید و اشکال پرتوان را بجای سایه ها و انسانها را بجای رویاها برخواهم نشاند-رابینسون جفرزوازراپاوند" به چیدن شمع و روزهایی که رفته و روزی که اگر نباشد من نیستم – برای خاطر شعر و سخنی که به یاد می رود –و اگر از یاد نرود زبان بیاد می ماند-کودکانه نیست اگر بگویم به زبان عادت کردم و به کلیدی که اینروزها کلید نیست(انگار دارم روی هوا می نویسم- ...اگر گاهی روی قله نوشتم گاهی روی دره درکم کنید!) برای شادی تو دوست عزیز که بهتر بنام بروی و روزت بنام تر... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت توسط ونوس رستمی
|
|
||